1- چو خاک خاضع بدرگاه خدا شد ز خلقت قسمتی از آن جدا شد 2- از آن قسمت ز آدم پیکری ساخت در آن از روح خود یزدان بینداخت 3- سپس حوا هم از آن- خاکِ دیرین برون آمد بیک لبخند شیرین 4- چه لبخندی که جان بود و بقا بود نشاطی پُر ز مهر کبریا بود 5- بدستور خدای حیِّ سبحان بنا شد آن تبسّم باغ رضوان 6- چو زد قهقه- آمد اشک چشمان از آن شد خلق رعد و برق و باران 7- ز خشمش هم بنا شد دوزخ و نار خداوند از آن ما را نگهدار 8- حدیث دوزخ و فردوس و دنیا عزیزان آمده از سوی حوّا 9- ستائی هرچه پیش آید سرانجام همه از زن بدان ناکامی و کام ـــــــــــــــــــــــــــــ...
ادامه مطلب