از عاقله ها بهین و بهتر
2-می بُود یگانه ای بخانه
میگشت بهرطرف روانه
3-گه بر سر بام و گه سر چاه
گه رفته بسوی کومه کاه
4-در دست گرفته بود شانه
میخواند ز غصه ها ترانه
5-با آینه داشت گفتگوئی
ترسم که رود سرت هویی
6-تو خانم ناز این سرایی
زیبا صنمی-تو یک بلائی
7-مردی نبود که تو پسندی
زآن -مرد چو دیده ای بخندی
8-با نور جمال و این سر وبر
با قرص قمر شدی برابر
9-گر خانه شده ز تو چو زندان
ز آن است که گشته ای سخندان
10-پنهان کندت به گنجه مادر
زیرا بشود ازین مکدّر
11-گر که نگرد ترا جوانی
خواهان شودت همو زمانی
12-خود لایق خود بساز مردی
تا اینکه شود دوای دردی
13-پس آینه را بگفت ایدوست
اختر به هنروری چه نیکوست
14-من شوهرکی کنون بسازم
گه بوسمش و گهش بنازم
15-چوبی بگرفت ز کومه کاه
بر آن زده پارچه ای بدلخواه
16-یک کیسه زکاه پر که این سر
باشد زتو ای مرا تو افسر
17-اکنون بد هم ترا دو تا دست
تا اینکه شوی چو شوهران هست
18-چون هیبتکی بساخت اختر
پایش بنشاند در گِلی تر
19-ایستاد برابرش که ای شُوی
باید بِشَوی مرا تو دلجوی
20-من ساختمت به رو سپیدی
تا اینکه مرا شوی امیدی
21-خواهم نروی ز خانه ام دور
در فتنه مکن مرا تو مجبور
22-چشم از من بینوا نگیری
هرگز تو مگو مرا بمیری
23-دیوانه نگوئی ام دگر بار
باغم ننمائی ام گرفتار
24-من چشم سیاه ناز دارم
بر شوهرکم نیاز دارم
25-پس با من ناز چشم خوش رو
میباش یه خُلق و خُوی نیکو
26-چون آمده ای دوبار خانه
از من تو مگیر هی بهانه
27-اختر شده گر مریض و مجنون
پس تو مَنَما دل ورا خون
28-او سینه پر از آه دارد
آزردن او گناه دارد
29-حرفی ز طلاق من نگوئی
یا اینکه نیاوری هویی
30-دیوانه اگر شوم پس ای یار
در خانه خود مرا نگهدار
31-شوهر که خدا گواه دارد
دیوانه ز حق نگاهدارد
برچسب:
نویسنده: یونا حسنی