خرید بک لینک
1-دیوانه زنی بنام اختر

از عاقله ها بهین و بهتر

2-می بُود یگانه ای بخانه

میگشت بهرطرف روانه

3-گه بر سر بام و گه سر چاه

گه رفته بسوی کومه کاه

4-در دست گرفته بود شانه

میخواند ز غصه ها ترانه

5-با آینه داشت گفتگوئی

ترسم که رود سرت هویی

6-تو خانم ناز این سرایی

زیبا صنمی-تو یک بلائی

7-مردی نبود که تو پسندی

زآن -مرد چو دیده ای بخندی

8-با نور جمال و این سر وبر

با قرص قمر شدی برابر

9-گر خانه شده ز تو چو زندان

ز آن است که گشته ای سخندان

10-پنهان کندت به گنجه مادر

زیرا بشود ازین مکدّر

11-گر که نگرد ترا جوانی

خواهان شودت همو زمانی

12-خود لایق خود بساز مردی

تا اینکه شود دوای دردی

13-پس آینه را بگفت ایدوست

اختر به هنروری چه نیکوست

14-من شوهرکی کنون بسازم

گه بوسمش و گهش بنازم

15-چوبی بگرفت ز کومه کاه

بر آن زده پارچه ای بدلخواه

16-یک کیسه زکاه پر که این سر

باشد زتو ای مرا تو افسر

17-اکنون بد هم ترا دو تا دست

تا اینکه شوی چو شوهران هست

18-چون هیبتکی بساخت اختر

پایش بنشاند در گِلی تر

19-ایستاد برابرش که ای شُوی

باید بِشَوی مرا تو دلجوی

20-من ساختمت به رو سپیدی

تا اینکه مرا شوی امیدی

21-خواهم نروی ز خانه ام دور

در فتنه مکن مرا تو مجبور

22-چشم از من بینوا نگیری

هرگز تو مگو مرا بمیری

23-دیوانه نگوئی ام دگر بار

باغم ننمائی ام گرفتار

24-من چشم سیاه ناز دارم

بر شوهرکم نیاز دارم

25-پس با من ناز چشم خوش رو

میباش یه خُلق و خُوی نیکو

26-چون آمده ای دوبار خانه

از من تو مگیر هی بهانه

27-اختر شده گر مریض و مجنون

پس تو مَنَما دل ورا خون

28-او سینه پر از آه دارد

آزردن او گناه دارد

29-حرفی ز طلاق من نگوئی

یا اینکه نیاوری هویی

30-دیوانه اگر شوم پس ای یار

در خانه خود مرا نگهدار

31-شوهر که خدا گواه دارد

دیوانه ز حق نگاهدارد

برچسب: نویسنده: یونا حسنی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 8:13

صفحه بندی