۱_ سخن از یار دارد این دل من
بدیوان بنگرید و حاصل من
۲_شده دیوان پر از نام نگارم
چرا، چون کس بغیر او ندارم
۳_بخوان دیوان که تا پر گردی از یار
نه اینگونه که هستی، بلکه بسیار
۴_در آیدت اندرت رغبت به آن دوست
بیابی که دو عالم را یکی اوست
۵_ بتو تلقین شود مهر کثیرش
شود تزریق بتو عشق منیرش
۶_بخوان دیوان که یابی مهربانی
بقعر خواری و دهشت و نمانی
۷_بدنیا آمدی با رحمت او
مهل دیوت برد در جهل و جادو
۸_ دهد هدیه بتو دیوان من، شور
بخوان تا زآن شوی پر رافت و نور
۹_ من و تو بی کسیم کس یار ما نیست
بجز یزدان کسی غمخوار ما نیست
۱۰_منه دل بر کس و ناکس که اینان
پریشان میکنند ما را پریشان
۱۱_خدا را باش ای جان ستائی
که تا در جمع عشاقش درآیی
برچسب:
نویسنده: یونا حسنی