۱_من زمسکینی نیاز برداشتم
پولی اندر جیب او بگذاشتم
۲_پس از آن هر روز مسکین آمده
کآی سخا پیشه مرا پولی بده
۳_من که خالی هست کیفم از دلار
مانده ام با او چطور آیم کنار
۴_گویدم که وضع مسکینان بسنج
فکر کرده دارم اندر خانه گنج
۵_مبتلا گردیده ام با این فقیر
گشته ام عمق نیازهایش اسیر
۶_دیروز قصد کردم کنم کار ثواب
غافل از اینکه شوم امروز کباب
۷_خواهد از من این فقیر لاکتاب
پولهای بی زبان بی حساب
***
برچسب:
نویسنده: یونا حسنی