1- صبحگاهان برف خندان شد به آب
که تو را می بینمت همچون سراب
2- پیش چشمِ شید می گردی بخار
همچنین هنگام جوشیدن به نار
3- هیچ نُقصانی به قدِّ برف نیست
عزّتش محتاجِ گفت و حرف نیست
4- در دویدن ها بوَد- آبِ روان
برف آرام است و خندان و جوان
5- در سپیدی برف باشد به زِ شیر
تیره گردد آبِ راکد همچو قیر
6- تلخ گردد آب در مُرداب ها
نام او گردد بسا گنداب ها
***
7- گفت: ای آنکه سپیدی چون تو نیست
آگهی، گویی ز من اصلِ تو چیست؟
8- از که زادی کاینچنینی پُر زِ جاه؟
با حقارت آب را کردی نگاه؟
9- از جهالت مانده ای اندر فِتَن
پی نبردی بر وجودِ خویشتن
10- شرم کن از کِبر و از بحث و خطاب
اصلِ تو آب است و از او رو متاب
برچسب: برف آب,برف آبکنار,برف آبریز,برف آبادان,برف آبكنار,برف آباد علیا,تعبیر خواب برف و آب,برف آب ساز,برف آباد,برف آبدانان,
نویسنده: یونا حسنی