خرید بک لینک

1- گفت شخصی خواهم از یزدان به حق

که چه باشد بهرِ او هم چون شفق

2- دید در کویی گُلِ افسرده xadای

کودکِ بیxad چیزِ مادر مرده xadای

3- نزدِ او بنشست و دلجویی نمود

بذلهxad گویی کرد و خوشxadخویی نمود

4- کفشِ نو بهرش خرید و پیرهن

عطر و سازی که زند او با دهن

5- موی او بسترد و حمّامش نمود

از غمش بگرفت و آرامش نمود

6- در چمزاری نشسته روبرو

قصّة شادی بگفتا بهرِ او

7- چهرة تاریکِ کودک باز شد

نورِ شادیxad ها در آن آغاز شد

8- آن لبانِ پُر مِحَن چون گُل شِکُفت

حق به نیکوکار- الهامی بگفت

9- حالیا بنگر تو یارا چشمِ حق

که همی بیند به عالم یک شَفَق

برچسب: نویسنده: یونا حسنی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 7:59

صفحه بندی