خرید بک لینک

چشم 1

۱_روبرو گشتم در ایستگاه قطار

با زنی گریان زشوهر بی قرار

۲_زن نمی خواست که جدا گردد ازو

در نگاهی پر زخواستن سوی او

۳_اما قلب شوهرش گرمی نداشت

سنگ بود و ذره ای نرمی نداشت

۴_من دلم آتش گرفت از حال او

زآن دو چشم پر ز اشک لال او

۵_زآن دو چشم و آن همه دُر در نزول

ای عجب شوهر نمی گردد ملول

***

۶_می رود اکنون از آن هفتاد سال

دارم از دیدار آن صحنه ملال

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۲ساعت 22:28&nbsp توسط سید احمد سعادتمند  | 

برچسب: نویسنده: یونا حسنی تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1402 ساعت: 15:47

صفحه بندی