خرید بک لینک
1-بود یک دیونه ای در کوی ما

آمدی شاکی فراوان سوی ما

2-چونکه طفلان می زدندش چوب و سنگ

در عوض نفرین نمودی رنگ رنگ

3-دور میکردیم ازو آن همهمه

تا خلاصی یابد او از واهمه

4-روزی نزدش کودک شیدا نبود

ز آن همه کودک یکی پیدا نبود

5-نزد ما آمد که از آن کودکان

من نمی بینم یکی در این مکان

6-پس کجایند آن یتیمان فضول

گشته ام از غیبت آنان ملول

برچسب: لطیفه,لطیفه و عمر,لطیفه عزیز,لطیفه گودرزی,لطیفه سریال,لطیفه های خنده دار,لطیفه خنده دار,لطیفه رحمانی,لطیفه شیرینی,لطیفه های خنده دار کوتاه, نویسنده: یونا حسنی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 5:08

صفحه بندی