خرید بک لینک
1-در وعده و ساعت مقرر

کاین آمدنم بشد مقدر

2-در رهروی این سرای بیدر

(گویند مرا چو زاد مادر)

(پستان بدهن گرفتن آموخت)

3-روزها به پی اداره من

میکرد زجان نظاره من

4-آن مادر ماه پاره من

(شبها بر گاهواره من)

(بیدار نشست و خفتن آموخت)

5-گاهی زدو چشم من بُکا برد

گه نیز بگوش من دوابُرد

6-گه گام زنان مرا زجا بُرد

(دستم بگرفت و پا به پا بُرد)

(تا شیوه راه رفتن آموخت)

7-چون خواست مدد دهد لسانم

پُر دُرِ سخن کند دهانم

8-شیرین شکر آید از لبانم

(یک حروف و دو حروف بر زبانم)

(الفاظ نهاد و گفتن آموخت)

9-لالائی او بهر شب من

می بُرد ز جان و تن تب من

10-با بوسه به چشم و غبغب من

(لبخند نهاد برلب من)

(بر غنچه گُل شگفتن آموخت)

11-در من اگر این نوا و نیروست

گر حلق و دهن چنین سخنگوست

12-گویم سخنی چو دانه بی پوست

(پس هستی من ز هستی اوست)

(تا هستم و هست دارمش دوست)

برچسب: نویسنده: یونا حسنی تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 21:15

صفحه بندی